نقد و بررسی قصه هايی از چهارده معصوم 14 – امام مهدی (ع)
قصه هايی از چهارده معصوم 14 – امام مهدی (ع)
قصه هایی از چهارده معصوم 14. امام مهدی (ع)
-
این مجموعه کتاب ها که برای گروه سنی کودک نوشته شده اند در پانزده جلد جداگانه منتشر شده اند. کتاب هایی که هر یک گویای خلاصه زندگی یکی از ائمه اطهار هستند و همچنین دو داستان کوتاه از همان معصوم و تالیف آنها را فاطمه قدیانی و تصویرگری آن را هم محمد حسین صلواتیان برعهده داشته است.
“قصه هایی از چهارده معصوم” عنوانی است که در کنار نام یکی از ائمه اطهار و معصومین بر جلد هر یک از این کتاب ها جای گرفته و مخاطبان کم سن و سال این کتاب ها را به مطالعه بخشی از زندگی بزرگان دین اسلام دعوت می کند. داستان اولین جلد از این کتابها با زندگی خاتم الانبیاء، حضرت محمد(ص) آغاز شده و آخرین جلد هم به زندگی امام موعود، حضرت مهدی(ع) اختصاص پیدا کرده است.
از بارزترین ویژگی های این داستان ها می توان به زبان ساده ای اشاره کرد که در آنها به کار رفته و به دلیل همین سادگی، داستان ها برای کودکان دبستانی قابل درک و جذاب شده اند. نویسنده این کتاب، ضمن رعایت سندیت وقایع تاریخی هر داستان و ذکر نام دقیق شخصیت ها، مکان ها و تاریخ ها سعی کرده تا جنبه داستانی آثار مورد نظر را هم نادیده نگیرد. از این طریق علاوه بر بازنگری حوادث و شرح زیبایی های زندگی این چهارده معصوم، خواننده به پیگیری هر داستان و مراجعه به کتاب بعدی تشویق می شود.
و مادرش نرجس خاتون بود. پیامبر بارها به یاران خود فرموده بود که نُهمین امام از نسل پسرم حسین، مهدی موعود است. مهدی کسی است که با ظهورش جهان را پر از عدل و داد میکند. جهانی که پر از ظلم و ستم شده است. برای همین خلیفههای عبّاسی و دشمنهای اسلام نمیخواستند، حضرت مهدی (ع) به دنیا بیاید و بزرگ شود. آنها تصمیم گرفته بودند، امام مهدی (ع) را در همان زمان تولّد بکشند و او را از بین ببرند، تا به این وسیله کسی نباشد که بخواهد ظهور کند و عدل و داد بر پا سازد.
آنها نمیدانستند که اگر خدا بخواهد کاری بکند، کسی نمیتواند جلوی آن را بگیرد. بدون اینکه خلیفه و مأمورانش متوجّه شوند، حضرت مهدی (ع) به دنیا آمد. آن روز 15 شعبان سال 255 هجری بود.
امام مهدی، در کنار پدرش بزرگ شد. چند نفر از شیعیان و نزدیکان امام حسن عسکری(ع)، حضرت مهدی را در کودکی دیدند و با آن حضرت حرف زدند.
وقتی امام حسن عسکری (ع) شهید شد، امام مهدی (ع) پنج ساله بود. او بر جنازه ی پدرش نماز خواند. همه این اتّفاق را دیدند و خبر به خلیفه رسید. خلیفه مأمورانش را فرستاد تا حضرت مهدی را بگیرند. امّا آن حضرت از خانه بیرون رفت و مأمورها نتوانستند او را پیدا کنند. از آن زمان فقط نایبهای امام میتوانستند آن حضرت را ببینند و با او حرف بزنند. نایبهای امام مهدی (ع) چهار نفر بودند. عثمان پسر سعید، محمّد پسر عثمان، حسین پسر روح نوبختی و علی پسر محمّد سمری چهار نایب امام بودند. این چهار نفر همگی از علمای بزرگ آن زمان بودند.



امتیاز و دیدگاه کاربران قصه هايی از چهارده معصوم 14 - امام مهدی (ع)