نقد و بررسی قصه هايی از چهارده معصوم 12 – امام علی النقی (ع)
قصه هايی از چهارده معصوم 12 – امام علی النقی (ع)
قصه هایی از چهارده معصوم 12. امام علی النقی (ع)
-
این مجموعه کتاب ها که برای گروه سنی کودک نوشته شده اند در پانزده جلد جداگانه منتشر شده اند. کتاب هایی که هر یک گویای خلاصه زندگی یکی از ائمه اطهار هستند و همچنین دو داستان کوتاه از همان معصوم و تالیف آنها را فاطمه قدیانی و تصویرگری آن را هم محمد حسین صلواتیان برعهده داشته است.
“قصه هایی از چهارده معصوم” عنوانی است که در کنار نام یکی از ائمه اطهار و معصومین بر جلد هر یک از این کتاب ها جای گرفته و مخاطبان کم سن و سال این کتاب ها را به مطالعه بخشی از زندگی بزرگان دین اسلام دعوت می کند. داستان اولین جلد از این کتابها با زندگی خاتم الانبیاء، حضرت محمد(ص) آغاز شده و آخرین جلد هم به زندگی امام موعود، حضرت مهدی(ع) اختصاص پیدا کرده است.
از بارزترین ویژگی های این داستان ها می توان به زبان ساده ای اشاره کرد که در آنها به کار رفته و به دلیل همین سادگی، داستان ها برای کودکان دبستانی قابل درک و جذاب شده اند. نویسنده این کتاب، ضمن رعایت سندیت وقایع تاریخی هر داستان و ذکر نام دقیق شخصیت ها، مکان ها و تاریخ ها سعی کرده تا جنبه داستانی آثار مورد نظر را هم نادیده نگیرد. از این طریق علاوه بر بازنگری حوادث و شرح زیبایی های زندگی این چهارده معصوم، خواننده به پیگیری هر داستان و مراجعه به کتاب بعدی تشویق می شود.
امام علی النّقی(ع)، دهمین امام ما شیعیان است. پدر بزرگوار آن حضرت، امام محمّد تقی(ع) و مادر گرامی او، سمانه نام داشت. امام علی النّقی، به امام هادی (ع) هم معروف است.
امام دهم، در روز 15 ذیحجّهی سال212هجری به دنیا آمد. نوزاد را در پارچهای پیچیدند و نزد پدرش بردند. امام محمّد تقی در گوش نوزاد اذان و اقامه گفت و او را علی نام گذاشت.
علی، از همان کودکی همراه پدر بود. او که کودکی باهوش و دانا بود، میدانست که پدرش بهترین انسان روی زمین است. به همین خاطر، او با دقّت به حرفهای پدرش گوش میداد و به کارهای او نگاه میکرد. انگار میدانست که پدرش مدّت زیادی در کنار او نخواهد ماند.
امام دهم، هشت ساله بود که خلیفهی عبّاسی پدرش را به شهادت رساند. از آن زمان، امام علی النّقی(ع) امام و رهبر شیعیان شد و در همهی کارها، راهنمای آنها بود.
در زمان امام علی النّقی، متوکّل خلیفه بود. او از امام دهم میترسید. برای همین چند جاسوس به مدینه فرستاد، تا کارهای امام را زیر نظر بگیرند. جاسوسها به او خبر دادند که، مردم مدینه خیلی به امام علی النّقی (ع) احترام میگذارند و در همهی کارها با او مشورت میکنند.



امتیاز و دیدگاه کاربران قصه هايی از چهارده معصوم 12 - امام علی النقی (ع)