نقد و بررسی حكايت های ملانصرالدين 7 – ملانصرالدين و مرد نادان
حكايت های ملانصرالدين 7 – ملانصرالدين و مرد نادان
حکایت های ملانصرالدین – 7. ملانصرالدین و مرد نادان
ملانصرالدین، شخصیتی داستانی و بذلهگو در فرهنگهای عامیانه ایرانی، افغانستانی، ترکیهای، ازبکی، عربی، قفقازی، هندی، پاکستانی و بوسنی است که در یونان هم محبوبیت زیادی دارد و در بلغارستان هم شناخته شدهاست.
ملانصرالدین در ایران بیش از هر جای دیگر به عنوان شخصیتی بذله گو اما نمادین محبوبیت دارد.
دربارهٔ وی داستانهای لطیفهآمیز فراوانی نقل میشود. این که وی شخصی واقعی بوده یا افسانهای روشن نیست. برخی منابع او را واقعی دانسته و هم روزگار با تیمور لنگ (درگذشته ۸۰۷ ق) یا حاجی بکتاش (درگذشته ۷۳۸ ق) دانستهاند. در نزدیک آقشهر از توابع قونیه در ترکیه محلی است که با قفلی بزرگ بسته شده و میگویند قبر ملانصرالدین است.
او را در افغانستان، ایران، ازبکستان و جمهوری آذربایجان، ملانصرالدین، در ترکیه نصرتین هوجا (خواجه نصرالدین) و در عربستان جُحا (خواجه) مینامند. مردم کارها و حرکات عجیب و مضحکی به او نسبت میدهند و به داستانهای او میخندند. قصههای ملا از گذشته است.
. ملانصرالدین و مرد نادان
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. روزی ملّا و همسایهاش تصمیم گرفتند به بازار بروند و دو تا الاغ بخرند … . آنها به بازار رسیدند، دو الاغ خریدند و به خانه برگشتند. ملّا با خوشحالی رفت داخل طویله و مشغول تمیز کردن آنجا شد. بعد از ساعتی از طویله بیرون آمد و با تعجّب دید که همسایهاش روی پلّهها نشسته و با دقّت به خرها نگاه میکند. ملّا پرسید: «همسایه! من که طویله را تمیز کردم. چه شده؟ چرا در فکری؟»



امتیاز و دیدگاه کاربران حكايت های ملانصرالدين 7 - ملانصرالدين و مرد نادان