نقد و بررسی قصه هايی از چهارده معصوم 10 – امام رضا (ع)
قصه هايی از چهارده معصوم 10 – امام رضا (ع)
قصه هایی از چهارده معصوم 10. امام رضا (ع)
-
این مجموعه کتاب ها که برای گروه سنی کودک نوشته شده اند در پانزده جلد جداگانه منتشر شده اند. کتاب هایی که هر یک گویای خلاصه زندگی یکی از ائمه اطهار هستند و همچنین دو داستان کوتاه از همان معصوم و تالیف آنها را فاطمه قدیانی و تصویرگری آن را هم محمد حسین صلواتیان برعهده داشته است.
“قصه هایی از چهارده معصوم” عنوانی است که در کنار نام یکی از ائمه اطهار و معصومین بر جلد هر یک از این کتاب ها جای گرفته و مخاطبان کم سن و سال این کتاب ها را به مطالعه بخشی از زندگی بزرگان دین اسلام دعوت می کند. داستان اولین جلد از این کتابها با زندگی خاتم الانبیاء، حضرت محمد(ص) آغاز شده و آخرین جلد هم به زندگی امام موعود، حضرت مهدی(ع) اختصاص پیدا کرده است.
از بارزترین ویژگی های این داستان ها می توان به زبان ساده ای اشاره کرد که در آنها به کار رفته و به دلیل همین سادگی، داستان ها برای کودکان دبستانی قابل درک و جذاب شده اند. نویسنده این کتاب، ضمن رعایت سندیت وقایع تاریخی هر داستان و ذکر نام دقیق شخصیت ها، مکان ها و تاریخ ها سعی کرده تا جنبه داستانی آثار مورد نظر را هم نادیده نگیرد. از این طریق علاوه بر بازنگری حوادث و شرح زیبایی های زندگی این چهارده معصوم، خواننده به پیگیری هر داستان و مراجعه به کتاب بعدی تشویق می شود.
امام علی بن موسی؛ معروف به رضا؛ هشتمین امام شیعیان جهان است. پدر آن حضرت، امام موسی کاظم (ع) و مادرش نجمه بود. حضرت رضا (ع) در روز 11 ذیقعدهی سال 148 هجری، در شهر مدینه به دنیا آمد.
علی پسری باهوش و زرنگ بود همیشه و همهجا همراه پدر بود. در همهی کارها یار و یاور پدرش بود.گاهی که حضرت امام موسی به سفر میرفت؛ علی به جای پدر، کارها را سر وسامان میداد. حتّی به جای پدر به شاگردان او درس میداد.
از وقتی امام موسی کاظم (ع) به دست مأموران خلیفه به زندان افتاد؛ حضرت رضا به جای پدر ؛ به کارهای مردم میرسید و آنها را راهنمایی میکرد. این امر تا سالها ادامه داشت. وقتی امام موسی کاظم در زندان هارون به شهادت رسید، امامت و رهبری مردم به امام رضا رسید.
بعد از مرگ هارون، بین دو پسرش امین و مأمون جنگ در گرفت. عاقبت مأمون برادرش را کشت، و خودش به جای پدر به حکومت رسید. امّا مردم خلیفه و خانوادهاش را دوست نداشتند. مأمون حیلهای به کار برد. او میدانست که مردم امام رضا را دوست دارند. چون او نوادهی پیامبر و امام شیعیان بود. مأمون به دروغ امام رضا را به جانشینی خود انتخاب کرد. مأمورانش را فرستاد تا آن حضرت را از مدینه به خراسان بیاورند. امّا وقتی امام به خراسان رسید؛ مأمون از علاقه و محبّت مردم به امام رضا ترسید و در فکر شهید کردن امام بر آمد.مجلسی ترتیب داد؛ میوههای آلوده به زهر را به امام تعارف کرد و امام را مجبور به خوردن آنها کرد.
آن روز 29 صفر سال 203 هجری بود که امام به دست مأمون به شهادت رسید. جنازهی پاک امام را در محلّی که امروز به مشهد معروف است به خاک سپردند.



امتیاز و دیدگاه کاربران قصه هايی از چهارده معصوم 10 - امام رضا (ع)