نقد و بررسی حكايت هاي بهلول دانا 9 – بهلول و كفاش
حكايت هاي بهلول دانا 9 – بهلول و كفاش
حکایت های بهلول دانا 9. بهلول و کفاش
-
با خواندن حكايت های بهلول دانا یاد میگیریم خیلی از رفتارهای ناشایست از قبیل تمسخر و قضاوت عجولانه و یا… خود را کنار بگذاریم حکایت هایی که به موارد پندآموز و جالبی اشاره کرده است. بهلول، یکی از عقلای مجانین سدهٔ دوم هجری و معاصر هارون الرشید بود. هارون و خلفای دیگر از بهلول موعظه می طلبیدند. بهلول را از شاگردان امام کاظم (ع) دانسته اند. زمانی که بهلول از سوی هارون الرشید در معرض خطر قرار گرفت خود را به جنون زد ولی در مواقع لزوم به مردم پند واندرز می داد. بهلول در سال 190 قمری درگذشت.
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. بهلول در خرابهای زندگی میکرد که در کنارش، کفّاشی، دکّان داشت. روزی از روزها کفّاش، پنجرهای به سمت خرابه درست کرد تا بوی چسب او را اذیّت نکند. بهلول از همهجا بیخبر که هفت هشت سکّهای به دست آورده بود، آمد و با خود گفت: «این سکّهها را زیر خاک پنهان کنم تا وقتی که احتیاج پیدا کردم به سراغشان بیایم و بهقدر نیاز از آنها بردارم.» پس دست بهکار شد و در گوشهای از خرابه، چالهای کند و سکّهها را درون آن گذاشت.



امتیاز و دیدگاه کاربران حكايت هاي بهلول دانا 9 - بهلول و كفاش