نقد و بررسی قصه های شاهنامه 12 – رستم و اسفنديار
قصه های شاهنامه 12 – رستم و اسفنديار
قصه های شاهنامه فردوسی 12. رستم و اسفندیار
-
کتاب شاهنامه فردوسی از انتشارات برف، مجموعهای است از قصههای شاهنامه فردوسی که در قالب ۱۲ جلد به دست مازیار بغلانی و ایلناز ابراهیمی تهیهشدهاست. این کتاب به گروه سنی کودکان توصیه میشود و در آن قصههای جذاب و ماجراجویانه از شاهنامه فردوسی بازگوشدهاست.
هر جلد این دوره ۱۲ جلدی، دارای قصههایی از شاهنامه است که بهطور کامل و جامع به خواننده ارائه میشود. با خواندن این قصهها، کودکان میتوانند با داستانهای جذاب و هیجانانگیز از تاریخ و فرهنگ ایران آشنا شوند و از آنها بیاموزند.
پدید آورندگان این کتاب، با توجه به نیازها و علاقههای کودکان، قصههای شاهنامه را به گونهای ساده و قابل درک برای آنها تدوین کردهاند. این مجموعه قادر است با زبانی ساده و روان، خواننده را به دنیای شاهنامه فردوسی ببرد و او را درگیر داستانهای هیجانانگیز و ماجراجویانه کند.
ناشر این کتاب انتشارات برف است که به عنوان یک ناشر معتبر و مورد اعتماد در بازار کتاب شناخته میشود. با انتشار کتاب شاهنامه فردوسی، انتشارات برف به خوانندهها فرصتی مناسب را برای دسترسی به این قصههای مهم و ارزشمند فراهم کرده است.
در زمان پادشاهی گشتاسب، پسر پهلوان و روئین تنش اسفندیار، به خاطر نجات سلطنت پدرش، قول گرفته بود که به پادشاهی برسد. او تشنهی تاج و تخت بود امّا گشتاسب که میخواست به هر قیمتی تاج و تخت خود را حفظ کند، هر بار به بهانهای این کار را پشت گوش میانداخت. اسفندیار که از بد قولی پدر ناراحت بود، پیش مادرش کتایون گله کرد. مادرش با نگرانی گفت : «پسرم شاه پیر است و وقتی بمیرد تو مانند همهی شاهزاده ها به پادشاهی میرسی. کافی است کمی صبر کنی.» امّا اسفندیار که طاقت صبر کردن نداشت، نصیحت مادرش را گوش نکرد و برای گله کردن پیش پدر رفت. گشتاسب که نمی خواست تاج و تختش را از دست بدهد، تنها یک راه داشت و آن از بین بردن اسفندیار بود. امّا اسفندیار روئین تن بود و به این سادگی از بین نمیرفت. بنابراین به این بهانه که رستم سلطنتش را به رسمیّت نمیشناسد، از اسفندیار خواست تا رستم را دست بسته به پایتخت ( بلخ ) بیاورد.



امتیاز و دیدگاه کاربران قصه های شاهنامه 12 - رستم و اسفنديار