نقد و بررسی حكايت هاي بهلول دانا 3 – بهلول و امانت داري
حکایت های بهلول دانا 3. بهلول و امانت داری
-
با خواندن حكايت های بهلول دانا یاد میگیریم خیلی از رفتارهای ناشایست از قبیل تمسخر و قضاوت عجولانه و یا… خود را کنار بگذاریم حکایت هایی که به موارد پندآموز و جالبی اشاره کرده است. بهلول، یکی از عقلای مجانین سدهٔ دوم هجری و معاصر هارون الرشید بود. هارون و خلفای دیگر از بهلول موعظه می طلبیدند. بهلول را از شاگردان امام کاظم (ع) دانسته اند. زمانی که بهلول از سوی هارون الرشید در معرض خطر قرار گرفت خود را به جنون زد ولی در مواقع لزوم به مردم پند واندرز می داد. بهلول در سال 190 قمری درگذشت.
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. روزی همینطور که بهلول با چوب دستی اش از کوچهای میگذشت، چشمش به مردی افتاد که در گوشهای نشسته و در حال گریه بود. جلو رفت و گفت: «ای مرد!چرا گریه میکنی؟ مشکلت را به من بگو شاید بتوانم کمکت کنم!» مرد سرش را بالا آورد و جواب داد: «از تو ممنونم ای برادر! از صبح که اینجا نشستهام هیچکس حال مرا نپرسید، حتّی وقتی مشکلم را به داروغه گفتم، مرا از محکمه بیرون انداخت و گفت بدون مدرک کاری برای تو انجام نمیدهم. من هم نا امید شدم و از خدا خواستم تا کمکم کند.»



امتیاز و دیدگاه کاربران حكايت هاي بهلول دانا 3 - بهلول و امانت داري