نقد و بررسی حكايت هاي بهلول دانا 10 – بهلول و مهماني قاضي
حكايت هاي بهلول دانا 10 – بهلول و مهماني قاضي
حکایت های بهلول دانا 10. بهلول و مهمانی قاضی
-
با خواندن حكايت های بهلول دانا یاد میگیریم خیلی از رفتارهای ناشایست از قبیل تمسخر و قضاوت عجولانه و یا… خود را کنار بگذاریم حکایت هایی که به موارد پندآموز و جالبی اشاره کرده است. بهلول، یکی از عقلای مجانین سدهٔ دوم هجری و معاصر هارون الرشید بود. هارون و خلفای دیگر از بهلول موعظه می طلبیدند. بهلول را از شاگردان امام کاظم (ع) دانسته اند. زمانی که بهلول از سوی هارون الرشید در معرض خطر قرار گرفت خود را به جنون زد ولی در مواقع لزوم به مردم پند واندرز می داد. بهلول در سال 190 قمری درگذشت.
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. آفتاب غروب کرده و شب فرا رسیده بود که یکی از دوستداران امام کاظم (ع) درِ خانهی بهلول را زد و مهمانش شد. آنها با هم در حال صحبت بودند که قاصدی از راه رسید و گفت: «از قاضی شهر برایت پیامی دارم.» بهلول تعجّب کرد و پرسید: «چه پیامی؟!» قاصد جواب داد: «قاضی میخواهد امشب تو شام مهمانش باشی.» بهلول به قاصد گفت: «از قاضی عذر بخواه! من امشب مهمان دارم و نمیتوانم بیایم.» قاصد رفت. امّا چند دقیقه نگذشته بود که دوباره برگشت و گفت: …



امتیاز و دیدگاه کاربران حكايت هاي بهلول دانا 10 - بهلول و مهماني قاضي