نقد و بررسی حكايت هاي بهلول دانا 1 – بهلول و داروغه
حكايت هاي بهلول دانا 1 – بهلول و داروغه
حکایت های بهلول دانا 1. بهلول و داروغه
-
با خواندن حكايت های بهلول دانا یاد میگیریم خیلی از رفتارهای ناشایست از قبیل تمسخر و قضاوت عجولانه و یا… خود را کنار بگذاریم حکایت هایی که به موارد پندآموز و جالبی اشاره کرده است. بهلول، یکی از عقلای مجانین سدهٔ دوم هجری و معاصر هارون الرشید بود. هارون و خلفای دیگر از بهلول موعظه می طلبیدند. بهلول را از شاگردان امام کاظم (ع) دانسته اند. زمانی که بهلول از سوی هارون الرشید در معرض خطر قرار گرفت خود را به جنون زد ولی در مواقع لزوم به مردم پند واندرز می داد. بهلول در سال 190 قمری درگذشت.
یکی بود، یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. در زمانهای قدیم هارونُ الرّشید حاکم سرزمینی بود. در این سرزمین مردی بهنام بهلول زندگی میکرد. او مرد عاقلی بود و دلش برای مردم میسوخت زیرا هارون و داروغهی او (مأمور جمعآوری مالیات) به آنها ظلم میکردند. او با خودش میگفت: « اگر برای دفاع از مردم جلوی حاکم بایستم فوراً مرا به زندان میبرد و دیگر نمیتوانم به مردم کمک کنم.» او فکر کرد و فکر کرد. پس روزی از روزها، همراه پسرخردسالش نزد امام موسی کاظم(ع) رفت و عرض کرد: « آقای من! میخواهم به مردم کمک کنم و از طرفی، حاکم هم به من آزاری نرساند.»



امتیاز و دیدگاه کاربران حكايت هاي بهلول دانا 1 - بهلول و داروغه