نقد و بررسی حكايت هاي بهلول دانا 5 – بهلول و قصر بهشتي
حكايت هاي بهلول دانا 5 – بهلول و قصر بهشتي
حکایت های بهلول دانا 5. بهلول و قصر بهشتی
-
با خواندن حكايت های بهلول دانا یاد میگیریم خیلی از رفتارهای ناشایست از قبیل تمسخر و قضاوت عجولانه و یا… خود را کنار بگذاریم حکایت هایی که به موارد پندآموز و جالبی اشاره کرده است. بهلول، یکی از عقلای مجانین سدهٔ دوم هجری و معاصر هارون الرشید بود. هارون و خلفای دیگر از بهلول موعظه می طلبیدند. بهلول را از شاگردان امام کاظم (ع) دانسته اند. زمانی که بهلول از سوی هارون الرشید در معرض خطر قرار گرفت خود را به جنون زد ولی در مواقع لزوم به مردم پند واندرز می داد. بهلول در سال 190 قمری درگذشت.
یکی بود یکی نبود. روزی از روزها بهلول به فکر افتاد به بیابان برود و مقداری خاک بیاورد. پس چنین کرد. سوار چوب دستیاش شد و رفت. مقداری خاک نرم در کیسهای ریخت و به بازار شهر بغداد برگشت. از میانهی بازار مقداری آب آورد و روی آنها ریخت و گِلی نرم درست کرد. از گِل، چیزی میساخت. کمکم مردم دور او جمع شدند و با خود گفتند: «این بهلول دیوانه باز چه در سر دارد؟!» زُبیده، همسر هارون الرّشید، او را دید و پرسید: «چه میکنی؟»



امتیاز و دیدگاه کاربران حكايت هاي بهلول دانا 5 - بهلول و قصر بهشتي